در میان فشارهای بیامان، پدری که عزیز از دست داده بود، ناگزیر شد تا روایت رسمی را بر زبان آورد و فرزند خود را قربانی «تروریستها» بنامد. این در حالی است که شواهد اولیه حاکی از اصابت سه تا چهار گلوله به پیکر جوان ناکام، محمد رحمتی، است که دستکم یکی از آنها ماهیت جنگی داشته است. این گونه اعترافات اجباری، تصویری تاریک از سرکوب عریان و تلاش برای تحریف حقیقت در جامعه ترسیم میکند. روند وقایع نشان میدهد که چگونه داغدیدگان تحت فشار، مجبور به بازگو کردن سناریوهای از پیش تعیین شده میشوند تا شاید اندکی از فشار روانی بر خود و خانوادهشان بکاهند، اما این زخم هرگز التیام نمییابد.
پشت پرده اعترافات اجباری: پدری داغدار در گیرودار سرکوب

