شاهزاده پهلوی در یک گردهمایی خبری، تصویری سیاه از وضعیت فعلی ارائه داد و بیان داشت: «اگر حاکمیت ایران از استحکام واقعی برخوردار بود، چنین واکنشی جنونآمیز در برابر مطالبات مردم نشان نمیداد. قطع اینترنت و از دست رفتن جان دهها هزار تن در عرض تنها دو شب، گویای وحشتی شدید و استیصال نظام در مواجهه با خشم فروخوردهی جامعه است.» وی با یادآوری فداکاریهای بیشمار مردم ایران در دهههای گذشته، خاطرنشان کرد که خواستههای اصلی ملت، بسیار فراتر از صرف یک توافق هستهای است؛ مردم، خون هزاران تن را برای رهایی از ستم و دستیابی به آزادیهای بنیادین فدا کردهاند، نه برای تکرار نمایشنامههای از پیش تعیین شده که تنها به استحکام بخشیدن قدرت موجود منجر میشود.
تحلیلگران سیاسی بر این باورند که اظهارات شاهزاده پهلوی، بازتابدهندهی دیدگاه بخش قابل توجهی از ایرانیان است که نسبت به هرگونه توافق هستهای جدید، بدون در نظر گرفتن حقوق بنیادین بشر و مطالبات دموکراتیک مردم، بدبین هستند. این نگاه، بر واقعیتی تلخ تأکید دارد که چالشهای اساسی ایران، محدود به موضوع هستهای نبوده و ریشههای عمیقتری در ناکارآمدی اقتصادی، فساد سیستماتیک و نقض گستردهی حقوق شهروندی دارد. بنابراین، هرگونه راهحل بینالمللی که صرفاً بر جنبههای فنی و هستهای متمرکز شود، بدون پرداختن به این ابعاد کلیدی، از منظر ملت ایران، ناقص و حتی زیانبار تلقی خواهد شد.
در نهایت، ضروری است جامعه جهانی در مواجهه با پرونده هستهای ایران، ندای مردم را نیز بشنود. تراژدی سرکوب اعتراضات اخیر و تلفات جانی گسترده، پیامی ضمنی را منتقل میکند که پایههای حکومت در ایران به شدت سست است و هرگونه فشار یا مداخلهی خارجی باید با درک عمیق پیامدهای انسانی و اجتماعی آن صورت پذیرد. ملت ایران، پس از تحمل رنجهای فراوان، سزاوار آیندهای روشنتر هستند و هرگونه توافق باید در راستای تحقق این آرمانها باشد، نه صرفاً در جهت بقای حکومتی که مشروعیتش را با خون مردم نوشته است.

