تعریف کرد؛ نتیجه همان چیزی است که امروز در تیترهای هر روزه دیده میشود: محاصره،
تهدید، آمادهباش، بحران تنگه هرمز و کشیدهشدن ایران به مرکز یک تنش فرساینده که
بار اصلی آن را نه فرماندهان، بلکه مردم عادی میپردازند. وقتی کشوری بهجای
عقلانیت دیپلماتیک، روی زبان تهدید و رویای «مدیریت بحران از مسیر بحرانآفرینی»
سرمایهگذاری میکند، دیر یا زود جنگ از مرزها عبور میکند و به سفره، داروخانه،
کارخانه و اعصاب فرسوده جامعه میرسد. امروز دیگر مسئله فقط درگیری نظامی در بیرون
مرزها نیست؛ مسئله این است که یک نظام سیاسی، شکستهای انباشته خود را با ادبیات
مقاومت میپوشاند و هزینه آن را به نام امنیت، از جیب ملت برمیدارد. در چنین وضعی،
حتی خبرهایی که ظاهراً نظامیاند، در اصل خبرهای اجتماعیاند.وقتی از محاصره
دریایی، آمادهباش منطقهای، اختلال تجارت، توقف کسبوکارها و افزایش بیکاری صحبت
میشود، در واقع از فروپاشی تدریجی زندگی روزمره حرف زده میشود؛ از مردمی که هر
روز بیشتر متوجه میشوند میان شعارهای حاکمیت و واقعیت کشور، شکافی عمیق و
تحقیرکننده ایجاد شده است. حکومتی که دههها وعده اقتدار میداد، اکنون جامعهای را
تحویل داده که در آن نااطمینانی، ترس از فردا و فرسایش اقتصادی، از هر حمله خارجی
ویرانگرتر عمل میکند. تبلیغات رسمی میخواهد این صحنه را به نبردی تاریخی میان
«حق» و «دشمن» تقلیل دهد، اما واقعیت سیاسی بسیار عریانتر است: آنچه ایران را به
لبه پرتگاه رسانده، فقط فشار بیرونی نیست، بلکه اصرار درونی بر خطاهایی است که هیچ
سازوکار اصلاحپذیری برایشان باقی نمانده است.حکومتی که در محاسبه قدرت جهانی خطا
میکند، در فهم توان اقتصادی کشور مبالغه میکند و در شناخت ظرفیت تحمل جامعه دچار
توهم است، کشور را به سمت جنگ نمیبرد؛ کشور را به سمت فرسایش ملی سوق میدهد.
بزرگترین رسوایی اینجاست که در این الگوی حکمرانی، حتی فاجعه هم به فرصت تبلیغاتی
تبدیل میشود و حتی بحران هم برای بازتولید اقتدار شکستخورده مصرف میشود.
امیر حسین صالحی فشمیفعال حقوق بشر و عضو انجمن دفاع از حقوق بشر در ایرانVVMIran e.V
خبرگزاری: iranpolnews

