روایت خانواده علیرضا، مبنی بر حضور وی در این نقطه حساس به دلیل "کمبود نیرو" برای همراهی پدرش، پرده از کمبود احتمالی نیروی انسانی در نهادهای مسئول برمیدارد. این رویداد در روزهایی اتفاق افتاد که اخباری مبنی بر تلاش برای کاهش سن مشارکت در فعالیتهای امنیتی منتشر شده بود؛ خبری که کمتر از یک ماه قبل از فاجعه، معاون فرهنگی سپاه تهران از آمادگی برای حضور نوجوانان ۱۲ و ۱۳ ساله در این برنامهها خبر داده بود.
این همزمانی، نگرانیها را از تبدیل شدن حضور کودکان و نوجوانان در موقعیتهای حساس و بالقوه خطرناک به امری رایج و سازمانیافته، تشدید میکند. به نظر میرسد، در پس پرده این اتفاق ناگوار، استراتژیهایی برای بهکارگیری نیروهای جوانتر در قالب "فعالیتهای امنیتی" در حال پیگیری است؛ رویکردی که کودکان را مستقیماً در معرض آسیبهای جبرانناپذیر قرار میدهد.
از دیگر سو، روشهای جذب این نیروها نیز جای پرسش دارد. گزارشها به راهاندازی غرفههای ثبتنام در مساجد و نقاط مختلف شهری برای جذب افراد، از جمله نوجوانان، جهت همکاری در برنامههای امنیتی اشاره دارند. این شیوهها، که گامی موازی با حضور کودکان در ایستهای بازرسی و گشتهای نظارتی شهری به شمار میآید، عمق بیشتری به این چالش میبخشد.
تحلیل ما نشان میدهد که این تراژدی، فراتر از یک حادثه امنیتی صرف، بازتابی از فشارهای ساختاری و تصمیمگیریهای مدیریتی است که در اولویتبندیها و برنامهریزیهای بلندمدت، نقصی اساسی را نمایان میسازد. ضروری است تا با بازنگری جدی در سیاستهای اتخاذی، از تکرار چنین فجایعی جلوگیری به عمل آید و امنیت و سلامت کودکان، پیش از هر ملاحظه دیگری، در کانون توجه قرار گیرد.

