نمونههایی چون پرونده بهروز احسانی اسلاملو، که پس از تحمل انفرادی طولانی و ادعای شکنجه، در جلسهای مختصر و فاقد امکان دفاع مؤثر، به اعدام محکوم و حکم او مخفیانه اجرا شد، عمق این چالش را نشان میدهد. همچنین، وضعیت احسان فریدی، دانشجوی محکوم به اعدام، که انتقال او در اوج مرحله اعاده دادرسی، گمانهها درباره تلاش برای تداعی اعترافات جدید را تقویت کرد، بیانگر تداوم مداخله نهادهای امنیتی فراتر از مرحله پیش از دادگاه است. پروندههای صالح محمدی، سعید داودی و مهدی قاسمی نیز بر ماهیت شتابزده رسیدگیها و اتکای صرف به اعترافات اخذشده تحت فشار صحه میگذارند.
این روند، پرسشهای جدی درباره استقلال قوه قضائیه و رعایت حقوق بنیادین متهمان در نظام قضایی ایران مطرح میسازد.

