
کارنامه
سالها رهبری خامنه ای، کارنامهای سرشار از خون و سرکوب است. از کشتار معترضان
در جنبش سبز ۸۸ تا سرکوب خونین اعتراضات آبان ۹۸ و جنبش زن، زندگی،
آزادی در ۱۴۰۱ و نسل کشی و کشتن بیش از ۴۰ هزار ایرانی حق طلب
در ۱۸ و ۱۹ دی ماه ۱۴۰۴، او در سمت فرمان دهی به گلوله زدن به مردمی
ایستاد که تنها خواسته شان زندگی بهتر و آزادی بود. زندانیان سیاسی که تحت حکومت
او به بند کشیده شدند، اعدام های گستردهای که با امضای مستقیم او انجام شد، و
نسل هایی که در فقر و سرکوب بزرگ شدند، همه بخشی از میراثی هستند که او از خود به
جا گذاشت.
فراتر
از سرکوب داخلی، سیاستهای او ایران را به انزوای بینالمللی، تحریمهای فلج کننده
اقتصادی، و درگیریهای منطقه ای پرهزینه کشاند. منابع کشور که می توانست صرف
توسعه و رفاه مردم شود، در مسیر پروژههای نظامی و ایدئولوژیک هزینه شد، در حالی
که اقتصاد ایران روزبه روز فروپاشیده تر شد. برای بسیاری از ایرانیان، نام خامنه
ای نه با هیچ افتخار ملی، بلکه با فقر، سرکوب، و از دست دادن عزیزانشان در خیابانها
گره خورده است.
مرگ
او پایان یک دیکتاتور است، اما پایان دیکتاتوری نیست؛ مگر آنکه مردم ایران و
نیروهای آزادی خواه بتوانند از این نقطه عطف برای عبور واقعی از ساختار سرکوبگر
جمهوری اسلامی استفاده کنند. تاریخ نشان داده که مرگ یک فرد، به خودی خود، نظامهای
سرکوبگر را از میان نمی برد؛ آنچه لازم است، خواست جمعی برای ساختن آیندهای است
که در آن هیچ فردی، به هر نام و عنوانی، بار دیگر نتواند سرنوشت یک ملت را در
دستان خود بگیرد.





نظرات
ارسال یک نظر